امروز: چهارشنب 04 مرداد 1396 برابر با 26 جولای 2017

آخرين اخبار

ماهی سیاه، مستندی از اسارت نهنگها در پارکهای آبی

  • پنج شنبه, 12 دی 1392
  • نوشته شده توسط 

ماهی سیاه (Blackfish)، مستندی است از اسارت نهنگ ها در پارکهای آبی. چیزی از اکرانش نگذشته، موجی ایجاد کرد که...

 

 "...ولی ارکاها قبلا هم شکار شده بودند، می دانستند چه اتفاقی دارد می افتد، می دانستند بچه هایشان را از آنها خواهند گرفت. به همین دلیل نهنگ های بالغی که فرزندی نداشتند به شرق به سوی بن بست رفتند و قایق ها نیز به خیال اینکه همگی به آن سمت می روند دنبالشان کردند، در حالیکه مادرها با فرزندانشان روانه ی شمال شدند. اما تیم شکار، هواپیما داشت. نهنگ ها بالاخره برای تنفس مجبور شدند به سطح بیایند و وقتی آمدند، تیم شکار به قایق ها اطلاع داد آنهایی که بچه دارند به سمت شمال در حرکتند و قایق ها، قایق های تندرو، آنجا گیرشان انداختند....."هُوارد گارت، پژوهشگر ارکا


ماهی سیاه (Blackfish)، مستندی است از اسارت نهنگ ها در پارکهای آبی. چیزی از اکرانش نگذشته، موجی ایجاد کرد که تا کنون به لغو اجرای برنامه های چندین هنرمند و گروه موسیقی در مجموعه ی Sea World انجامیده است. گابریلا کارپِتوِیت، کارگردانِ ماهی سیاه می گوید "من فعال حقوق حیوانات نیستم و پیش زمینه ای در این مورد ندارم، این فیلم را به عنوان مادری ساختم که فرزندانم را مرتب برای دیدن این حیوانات به Sea World می بردم...".

و شاید دلیل تاثیرگذاریِ فوق العاده ی ماهی سیاه هم همین است، اینکه به عنوان یک بازدید کننده ی عادی و بدون هیچ پیش زمینه ی فکری خاص، بدون اینکه در طول فیلم مدام با سیل تصاویر خشونت بار برای اثباتِ مضمون اش بمباران شوی؛ با تیلیکام و بقیه ی نهنگها، با مربی هایشان، با یک شکارچی سابق و با صنعتِ دو بیلیون دلار در سالِ Sea world همراه میشوی. با جک کرو، شکارچی سابق نهنگ که بعد از گذشت چهار دهه هنوز خاطره ی شکارش را با بغض، اندوه، حسرت و شرمساری تعریف میکند و می گوید "....کنترلم را از دست دادم، همانجا گریه ام گرفت. اما دست از کار نکشیدم. درست مثل اینکه بچه ای را از مادرش بدزدی. ولی همه داشتند تماشا می کردند، چه کار می توانستم بکنم؟ ... من در آمریکای مرکزی و جنوبی، جزئی از یک انقلاب و تغییر دو رئیس جمهور بوده ام و چیزهایی دیده ام که باور کردنش سخت است، اما این، بدترین کاری است که تا به حال کرده ام—شکار آن بچه نهنگ". با تیلیکام و زخم هایش؛ با خستگی، تنهایی، درماندگی، سردرگمی و خشم اش . با مربی های سابق که به خاطر علاقه شان به حیوانات و به خصوص نهنگ ها به سمت اینکار رفته بودند، و اگر مانده بودند باز هم از روی عشقی بود که به نهنگ ها داشتند، "چه کسی بهتر از من از او نگهداری می کند؟" و باز هم غم، حسرت، استیصال و پشیمانی که در کلمات و نگاهشان است. با خانواده های مربی هایی که جانشان را از دست داده اند. با شاهدانِ عینی این حوادث. با پژوهشگرانی که از پیچیدگی و عمق ظرفیت ذهنی و عاطفی نهنگ ها و زندگی اجتاعی شان می گویند "... دلفین ها و والها دارای درک از خود و درک اجتماعی هستند که به سطحی بالاتر رسیده—بسیار قویتر و بسیار پیچیده تر از سایر پستانداران از جمله انسان. به در ساحل گیر افتادنِ گروهی شان فکر کنید و اینکه کنار یکدیگر می مانند." و طنین صدای مجری که بر اساس نوشته ی تیم زیمرمن می گوید "شما هم اگر 25 سال در یک وان اسیر بودید فکر نمیکنید کمی برانگیخته، خشمگین و شاید دچار اختلالات روانی میشدید؟!".

و در آخر، با صنعت دو بیلیون دلاری Sea world که به قیمت زندگی نهنگ ها و برخی از مربیهاشان تمام شده و در حالیکه در طول ساخت فیلم هیچ پاسخی به درخواستهای کارگردان برای مصاحبه نداد، بعد از اکران و استقبال گسترده ای که از فیلم شد، باز هم مثل گذشته با کمپین های تبلیغاتی سعی در تضمین تداوم سود دهی اش دارد. "چون نهنگ ها در استخر های آنها در جوانی میمیرند، پس می گویند طول عمر طبیعی شان 25-30 سال است، در حالیکه از سال 1980 می دانستیم که در طبیعت عمری شبیه به انسان دارند" و مربی ها هم همان جملات را تکرار میکنند "...الان خجالت می کشم و می رنجم .. اینکه به بازدید کننده ها می گفتم نهنگ ها این نمایش ها را اجرا می کنند چون واقعا دوست دارند...".
 

جان جِت می گوید: "اصلا دوست ندارم دختر سه ساله ام با این فکر بزرگ شود که اسارت این حیوانات باهوش و تکامل یافته در استخرهای بسته طبیعیست. نمیخواهم فکر کند با خویشان خود در این سیاره اینگونه رفتار میکنیم. به نظرم این بی رحمانه است". و فیلم با تصاویری از گروه در حالیکه به تماشای نهنگ ها در محیط طبیعی شان رفته اند و توصیف یکی از مربیان از این تجربه ی زنده پایان می یابد که می گوید: "شانس آوردم که عینک آفتابی داشتم چون اشکهایم داشت سرازیر میشد".


وقتی برای ویرایش نهایی، بار دیگر نوشته ام را مرور کردم فکر کردم شاید بیش از حد احساسی است، باید از بار احساسی اش کم کنم. اما به یاد گفتار پایانی ریچارد داوکینز افتادم وقتی از نجات شامپانزه ها و گوریل ها می گفت "... به سختی میتوان یک استدلال علمی محض برای حفاظت از هر گونه ی خاص ارائه کرد. دفاعی که باید کرد، تنها دفاعی که من میتوانم بکنم، یک دفاع عاطفی است و ایرادش کجاست؟ ما، موجوداتی عاطفی هستیم، من با احساسم درگیر این موضوع هستم. میخواهم گوریل ها را حفظ کنم، کرگدن ها را حفظ کنم، میخواهم این موجودات شگفت انگیز که حاصل میلیونها سال فرگشت هستند را پیش از آنکه برای همیشه نابود شوند حفظ کنم..."، و حالا مطمئن تر و با تمام احساسم اینطور تمام اش میکنم: ماهی سیاه آنقدر ملموس، تاثیرگذار، غم انگیز و باورپذیر است که با دیدنش نمیتوان با آن همصدا نشد که "50 سال بعد با خود خواهیم گفت، چه دوران وحشیانه ای!"

862 بازدید
رای دادن به این مورد
(0 رای)
کد خبر: 885

ارسال نظر