امروز: پنج شنبه 01 تیر 1396 برابر با 22 جون 2017

آخرين اخبار

از انسانیت تا نوع‌پرستی


در سالهای اخیر، در محیط‌های دفاع از حقوق حیوانات واژه‌ای رواج یافته که....

در سالهای اخیر، در محیط‌های دفاع از حقوق حیوانات واژه‌ای رواج یافته که انگلیسی آن Speciesism است، و در فارسی می‌توان آن را «نوع‌گرایی» یا «نوع‌پرستی» ترجمه کرد، به‌همان منوالی که Racism را «نژادگرایی» یا «نژادپرستی» ترجمه می‌کنیم.

پسوند «ایسم» در زبان‌های فرنگی نقش‌های گوناگونی بازی می‌کند، از جمله گاه نشانه‌ی گرایشی معمولی یا متعارف است، چنانکه در Patriotism به معنی «میهن‌گرایی» یا »وطن‌دوستی»؛ و گاه نشانه‌ی گرایشی افراطی، چنانکه در Islamism یا اسلامگرایی. به عبارت دیگر، گرچه علاقه‌ی یک شخص به میهنش، و یا علاقه‌ی یک مسلمان به دینش می تواند مقبول باشد، اما هنگامیکه این علاقه به‌نوعی با احساس و ابراز دشمنی نسبت به دیگر ملت‌ها یا دیگر مذهب‌ها همراه شود، با گرایشی «افراطی» سر و کار داریم. «افراط» یعنی پا را از محدوده‌ی مجاز تعادل بیرون گذاشتن.

به همین منوال، اصطلاح اخلاقی «نوعدوستی» را همواره در معنایی مثبت به کار می‌بریم تا بگوییم که انسان (نوع بشر) باید انسان را دوست داشته باشد. هنگامیکه این ارزشگذاری بر نوع انسان از حد تعادل بیرون برود و به‌طور صریح یا ضمنی انسان را محور کل زندگی قرار دهد و ما حاضر شویم که حقوق دیگر انواع جانداران را برای منافع خودمان زیر پا بگذاریم، از حد مجاز نوعدوستی فراتر رفته به نوع‌پرستی رسیده ایم.

کهن‌ترین نشانه‌های ثبت شده‌ی نوع‌پرستی در اندیشه‌ی بشر به آثار ارسطو، فیلسوف یونانی سده‌ی چهارم پیش از میلاد، می‌رسد که انسان را «ارباب» یا «صاحب‌اختیار» طبیعت تلقی کرد و گفت: «گیاهان برای استفاده‌ی حیوانات آفریده شده اند، و حیوانات برای استفاده‌ی انسان‌ها». کسانی چون سیسرون در نخستین سده‌ی میلادی آن را ادامه دادند، و دکارت، فیلسوف فرانسوی سده‌ی شانزدهم، آن را به اوج رساند. وی همه‌ی حیوانات را نوعی «ماشین‌آلات» به‌شمار آورد که انسان مجاز است هرگونه رفتاری با آنها داشته باشد. برای همینست که مدافعان حقوق حیوانات دکارت را «پدر» تئوری‌های توجیه آزمایش بر روی حیوانات زنده لقب داده اند.

البته تنها فیلسوفان در رواج نوع‌پرستی انسان نقش نداشته اند. در برخی از متن‌های مذهبی نیز اندیشه‌های بیان شده که بسا آدم‌ها از آنها برداشتی نوع‌پرستانه کرده اند. برای نمونه، در کتاب «تکوین» انجیل عهد قدیم گفته شده که خدا انسان را شبیه به خودش خلق کرد و به او گفت: «بارآور باش، تولید مثل کن، سراسر زمین را فرا بگیر و فتح کن، و ارباب و صاحب‌اختیار ماهیان دریا و پرندگان آسمان و روندگان زمین باش» (بخش یکم، آیه‌ی ۲۸). بدیهی‌ست که این‌گونه متن‌ها به بسیاری از رهبران مذهبی اجازه داد که با تعبیر و تفسیرهایشان در رواج رویکرد تبعیض‌آمیز میان انسان و حیوان نقشی اساسی داشته باشند. البته در برخی از دین‌ها (به‌ویژه دین‌های هندوایرانی مانند هندو، زردشتی، بودایی، جائینی، و مانوی) به پیروان دستور صریح داده شده که حقوق حیوانات را زیر پا نگذارند، اما در برخی از دین‌های دیگر (یهودی، مسیحی، اسلام...) فرمان‌های مربوط به حیوانات متناقض اند، یعنی از سویی گاه خوشرفتاری با آنها اندرز داده شده اما از سوی دیگر گاه توصیه‌هایی شده که عمل کردن به آنها بدون کشتن یا آزار رساندن به حیوانات ممکن نیست. این نکته البته به خودی خود موجب نمی‌شود که مثلاً بگوییم هندوها همواره بیشتر از مسلمانان حقوق حیوانات را رعایت می‌کنند. زیرا هم در هند می‌توان دید که برخی از هندوها با حیوانات بدرفتاری می‌کنند، و هم در میان مسلمانان می‌توان مؤمنانی یافت که لب به گوشت نمی‌زنند و در دفاع از حقوق حیوانات پیشگام می‌شوند. درواقع، اگر تاریخ بشر را مرور کنیم، می‌بینیم که اکثریت عظیمی از آدم‌ها، یک جا به نام دین و جای دیگر به نام دانش، و گاه اصلاً بی‌توجه به اصول مذهبی یا اخلاقی یا علمی، و صرفاً از روی جهل و هوا و هوس، بدترین بی‌رحمی‌های قابل تصور را در مورد حیوانات مرتکب شده اند.

از آنجا که واژه‌ی «نوع‌گرایی» به تازگی به محیط‌های فارسی‌زبان راه یافته، بهتر است که در مورد معنای آن بیشتر بدانیم تا بهتر بتوانیم آن را در گفتار و نوشتارمان به کار بریم. واژه‌ی اسپیسیسیزم (نوع‌‌گرایی) را ریچارد رایدر، روانشناس انگلیسی، برای نخستین بار در سال ۱۹۷۰ میلادی در مقاله‌ای خصوصی به کار برد. وی عضو انجمنی در دانشگاه آکسفورد بود که سپستر یکی از برجسته‌ترین انجمن‌های حمایت از حیوانات کشور شد و به نام «گروه آکسفورد» شهرت یافت. در این دانشگاه گروه علمی دیگری هم وجود داشت که تئوری‌هایی در توجیه آزمایش بر روی حیوانات زنده می‌داد، و ریچارد رایدر در مقاله اش علیه آنان، ایشان را «نوع‌گرا» خواند. وی در مقاله اش پرسشی اساسی طرح کرد و پاسخی داد که تاریخی شد :

«از زمان داروین به بعد، دانشمندان با استدلال ثابت کرده اند که از دیدگاه علم زیست‌شناسی، هیچ تفاوت «معجزآسایی» میان انسان و حیوان وجود ندارد. پس چرا ما باید همواره میان این دو نوع جاندار از دیدگاه اخلاقی تمایز و تبعیض تام قائل شویم؟ هنگامیکه می‌دانیم که اندامواره‌ی انسان و حیوان امتدادی از یک واقعیت فیزیکی واحد است، رویکرد اخلاقی‌مان به آنان نیز باید امتداد یک حقیقت اخلاقی واحد باشد !»

واقعیت تلخی که موجب برآشفتگی ریچارد رایدر شده بود این بود که در آن زمان، سالانه در حدود پنج میلیون حیوان در آزمایشگاه‌های علمی انگلستان رنج می‌کشیدند و کشته می‌شدند. در نظر او، این واقعیت که انسان به خودش اجازه دهد سالانه پنج میلیون حیوان را قربانی هدف‌های خودش کند، به سادگی ثابت می‌کرد که انسان از نوعدوستی فراتر رفته و به نوع‌پرستی افراطی رسیده است. رایدر این اصطلاح را در نوشته‌های دیگرش نیز به کار برد و نقش مهمی در جلب توجه دانشمندان به لزوم رعایت حقوق حیوانات ایفا کرد.

اما کسی که اصطلاح «نوع‌گرایی» را از محدوده‌ی محفل‌های علمی به بیرون درز داد و کم و بیش جهانی کرد، فیلسوف برجسته‌ی استرالیایی، پیتر سینگر بود، در کتابش «آزادی حیوانات» که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. سینگر مدتی در دانشگاه آکسفورد شاگرد ریچارد رایدر بود و در کتابش تمجید لازم را از استاد به عمل آورد، اما کوشید برای نوع‌گرایی تعریفی دقیق‌تر و جامع ارائه دهد:

«نوع‌گرایی عبارتست از پیشداوری یا رویکردی جانبدارانه برای امیتازدهی به منافع همنوعان خود و علیه اعضای دیگر انواع جانداران».

برای فهم بهتر «نوع‌گرایی»، نگاهی به چند گرایش دیگر بیندازیم. «میهن‌گرا» یا میهن‌دوست به کسی می‌گوییم که به زادگاه خود علاقه دارد، همچنانکه یک گیاه به خاکی که از آن روییده وابسته است. میهن‌دوست راستین اما، همچنانکه یک گیاه، سر جنگی با آنان که در جایی دیگر زاده شده اند ندارد و می‌تواند درک کند که آنان هم به نوبه‌ی خود به زادگاهشان علاقه داشته باشند. میهن‌دوستی راستین مایه‌ی نوعدوستی راستین می‌شود، همچنانکه همه‌ی گیاهان را می‌توان رفیق یکدیگر تصور کرد. در مقابل، «نژادگرا» یا «نژادپرست» به کسی می‌گوییم که پیشداوری و ایمانی کور به برتری نژاد خودش دارد و حاضر است که برای منافع همنژادهای خود، حقوق نژادهای دیگر را زیر پا بگذارد. «جنسیت‌گرا» به کسی می‌گوییم که پیشفرضش این خیال است که فلان جنسیت، غالباً جنس نر و گاه جنس ماده، برتر از جنس دیگر است، و بنابراین به آن جنس حق می‌دهد که بر جنس دیگر سلطه براند. به‌همین منوال، «نوع‌گرا» کسی‌ست که برای نوع خود امیتازهای طبیعی و حقوقی بیشتر و حتی منحصر به فرد قائل است و این امتیازها را چنان اساسی و حیاتی فرض می‌کند که در لزوم قربانی کردن دیگر انواع تردیدی ندارد. بنابراین، نوع‌گرایی جزو گرایش‌های افراطی‌ست، یعنی روندی از استدلال درونی و بیرونی، و دانسته و ندانسته که به شخص اجازه می‌دهد کاری بد یا نامعقول یا بیهوده یا زیانبار انجام دهد اما اطمینان داشته باشد که کاری خوب یا عاقلانه یا لازم یا مفید انجام داده است.

استدلال پیتر سینگر در انتقاد از نوع‌گرایی نوع بشر غالباً از زاویه‌ی برخورد به گرایش انسان در «ترجیح مطلوب شخصی» و «وسیله قرار دادن دیگران» صورت می‌گیرد، که البته اندیشه‌ای‌ست برخاسته از آرای بنتهام و اصل مشهورش که می‌گوید : «هریک برای یکی، و هیچیک برای بیشتر از یکی». به نظر سینگر، گرچه می‌توانیم میان انسان‌ و ناانسان تفاوت‌های مهمی بیابیم، اما نه تنها تجربه و عقل سلیم بلکه تازه‌ ترین دستاوردهای دانش نیز به ما ثابت می‌کند که حیوانات هم مانند انسان می‌توانند حس کنند و رنج بکشند. بنابراین در هر زمینه‌ای که میان انسان و حیوان تمایز قائل شویم، نه خردمندانه است و نه اخلاقی که در زمینه‌ی امکان رنج تمایزی بگذاریم. رنج رنج است و انسان و حیوان هر دو ممکنست دچارش شوند. هر گونه موضعگیری که اجازه دهد به دو حالت مشابه به روشی نامشابه برخورد کنیم، اصل برخورد یکسان به مورد یکسان در فلسفه‌ی اخلاق را زیر پا می‌گذارد. سینگر البته اعتراف می‌کند که واژه‌ی «نوع‌گرایی» واژه‌ی دقیقی نیست و حتی ناشیانه است، اما در عین حال می‌گوید که این واژه رایج شده، و واژه‌ی بهتری برای رساندن منظورمان نداریم.

در هر حال، این واژه در سال ۱۹۸۵ به فرهنگ لغات انگلیسی راه یافت و رسمیت گرفت. در این فرهنگ لغت البته معنای آن با صراحت بیشتر تعریف شده است: «نوع‌گرایی رویکرد آن انسانی‌ست که میان نوع خود و دیگر انواع حیوانات تبعیض قائل می‌شود و انسان را مُجاز می‌شمارد که خودش را برتر بداند و حیوانات را استثمار کند.». فرهنگ لغت آکسفورد در سال ۱۹۹۴ این تعریف را به روز کرد: «نوع‌گرایی، به روال نژادگرایی و جنسیت‌گرایی، فرض مغلوط و باوری نادرست است به اینکه انسان حق دارد زندگی و شرف و نیازهای دیگر حیوانات را ندیده بگیرد یا رعایت نکند».

البته فراموش نکنیم که به‌رغم این تعریف‌ها، بسیاری از ما مدافعان حقوق حیوانات، واژه‌ی «نوع‌گرایی» را در معنایی دیگر نیز به کار می‌بریم که البته با معنای جامع آن منافاتی ندارد بلکه اطلاق آن به موردی خاص است. برای نمونه، بسیاری از آدمها سگ‌ و گربه را دوست می‌دارند و تا آنجا که بتوانند از حقوقشان دفاع می‌کنند. این آدم‌ها، اگر در عین حال گوشتخوار باشند و موافق با کشتار گاو و گوسفند، در نظر ما «نوع‌گرایی» می‌کنند، زیرا عملاً برای سگ و گربه حقوقی بیشتر از گاو و گوسفند قائل می‌شوند. به‌عبارت دیگر، همانطور که نوع بشر به‌طور کلی میان خود و حیوانات تبعیض قائل می‌شود، برخی از انسان‌ها برای برخی از حیوانات حقوق بیشتر یا کمتری قائل می‌شوند، و در نتیجه، وضع زندگی برخی از حیوانات از وضع زندگی برخی دیگر بهتر یا بدتر می‌شود.

بسا فیلسوفان و اندیشمندان معاصر در زمینه‌ی نوع‌گرایی نظر داده اند که از آن میان اشاره به ریچارد داوکینز می‌تواند عبرت‌انگیز باشد. نخست اینکه داوکینز به‌رغم حرف‌هایش علیه نوع‌گرایی، چیزی نگفته که خود ما مدافعان واقعی حیوانات پیش از او بهتر و جامعترش را نگفته باشیم. دوم اما عبرت‌انگیزی موضع دانشمندی به شهرت اوست در سال ۲۰۰۷ پس از مناظره‌ی مشهورش با پیتر سینگر، هنگامیکه از او پرسیده شد که پس چرا با همه‌ی حرفهابش در دفاع از حیوانات به خوردن گوشت ادامه می‌دهد، پاسخ داد : «این هم شبیه موضعی‌ست که بسیاری از آدم‌ها قرنها پیش در مورد بردگی داشتند. گرچه حس خوبی به برده داری نداشتند، اما به آن ادامه می‌دادند زیرا کل اقتصاد آن منطقه‌ی جنوبی اروپا به رژیم برده داری وابسته بود». به‌عبارت دیگر، این پیغمبر آتئیسم، گرچه منع خرما می‌کند، اما خودش فعلاً خرما می‌خورد، چون رونق اقتصاد کشورش به خرمافروشی بستگی دارد! از این‌هم ساده تر، ریچارد داوکینز که چنین خوب بر محراب و منبر جلوه می‌کند، چنان به «هیومیانیزم» خودش اعتماد به نفس دارد که حتی لازم نمی‌داند به خلوت برود تا کار دیگر بکند!

«هیومانیزم» یا «اومانیسم» که «انسان‌گرایی« و «انسانیت» ترجمه می‌شود، آن ویژگی برجسته‌ی دیگر در فرهنگ بشر است که فکر می‌کنم در پیدایش و توجیه نوع‌گرایی بشر نقش و تقصیر داشته، و تقصیرش حتی بیشتر از مذهب‌هایی‌ست که انسان را بهترین آفریده‌ی خدا تعریف کرده اند. چرا؟ زیرا «اومانیسم»، به‌عنوان گرایشی نوین در جامعه‌ی بشری، نه به نام خدا و خرافات مذهبی بلکه به نام «بشریت» و اخلاق مدرن به میدان می‌آید، و بنابراین به‌راحتی بیشتری نسل جوان را گول می‌زند. «هیومانیزم»، «اومانیسم»، «انسان‌گرایی»، بهترین «لباس زیبا» به‌مثابه «نشان آدمیت» ! کافی‌ست به یاد آوریم که این اصطلاح و واژه‌هایی مانند «انسانیت» همواره در معنایی مترادف با «رحم و شفقت» و «شرافت» و در تضاد با «توحش» و «وحشیگری» و «حیوان‌صفتی» به کار برده می‌شوند تا پی ببریم که انسان‌گرایان واقعاً عجب ناواقع‌بین اند که تاریخی را که خود انسان نوشته و سرشار از شواهد خرابکاری‌ها و جنایت‌های نوع بشر علیه خودش و علیه حیوانات و کره‌ی زمین است ندیده می‌گیرند و «انسان» را معیار نیکوکاری و خوشرفتاری فرض می‌کنند و هر رفتار بدی را رفتاری «غیرانسانی» می‌نامند.

مبارزه با نوع‌گرایی در نخستین گام همانا مبارزه با پیشفرض‌های شخصی خود و بازمعنی‌کردن واژه‌های انسان و حیوان است. به‌ویژه در فرهنگ ما فارسی‌زبانان باید تحولی ایجاد شود به این امید که نه تنها اقلیت‌هایی چون ما گیاهخواران، بلکه اکثر همزبانان ما نیز یاد بگیرند که واژه‌های «انسان» و «حیوان» را در تقابل با یکدیگر به کار نبرند و انسان را مظهر رفتار عاقلانه و حیوان را مظهر رفتار احمقانه ندانند. در دومین گام، شخصی که به این یا آن نوع از حیوانات بهره ای می‌برد، مثلاً سوارشان می‌شود، یا کفش چرمی می‌خرد، یا گوشت می‌خورد، به این درجه‌ی ابتدایی از معرفت برسد که سپاسگزار حیوانات باشد و بکوشد که تا زنده اند با آنها خوشرفتاری کند. آیا مایی که از حیوانات همه رقم استفاده می‌کنیم، کارمزد منصفانه ای به ایشان می‌پردازیم؟! در سومین گام معرفت‌یابی، شخص باید بکوشد چنان زندگی کند که به‌طور مستقیم و نامستقیم مایه‌ی آزار و کشتار حیوانی نشود، یعنی به‌طور خلاصه گیاهخوار شود. مرحله‌ی نهایی و اساسی مبارزه با نوع‌گرایی اما هنگامی آغاز می‌شود که جمعیت مدافعان حقوق حیوانات چنان زیاد شود و فعالیت‌های ایشان چنان ثمربخش... که رعایت حقوق حیوانات از الزامی اخلاقی و شخصی به اجباری مدنی و اجتماعی ارتقا یابد، یعنی به جایی برسیم که همانطور که «حقوق بشر» داریم، «حقوق حیوان» نیز داشته باشیم، یعنی قوانین جزائی مشخصی به تصویب برسانیم که هر دولت و ملتی موظف به رعایت آن باشد. تنها در چنین صورتی‌ست که می‌توانیم به‌گونه ای واقعاً ثمربخش علیه نوع‌گرایی مبارزه کنیم و آن را کاهش دهیم، همچنانکه با تصویب قانون‌هایی ویژه موفق شدیم به برده داری و تبعیض نژادی پایان دهیم.

نوشته‌ی مهرداد مهربان.

تصویر : پوستر فیلم «نوع‌گرایی» که به تازگی به بازار آمده و در مجموع با واکنش‌های بسیار مثبتی رو به رو شده است
https://vimeo.com/ondemand/speciesism

3205 بازدید
رای دادن به این مورد
(2 رای)
منتشر شده در مطالب ویژه
کد خبر: 1023

ارسال نظر