امروز: شنبه 28 مرداد 1396 برابر با 19 آگوست 2017

آخرين اخبار

زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.

  • سه شنبه, 08 مرداد 1392
  • اندازه نوع خط کاهش اندازه نوع خط افزایش اندازه نوع خط

 اگراحیانا روزی را با نا امیدی و کسالت آغاز کرده باشید  خواندن این شعر می تواند رنگ زندگی را تغییر دهد!

 

روح زندگی در سطر سطر اشعار سبز سهراب جاریست...

    بخشی از "صدای پای آب " :
    

    من به آغاز زمین نزدیکم.
    نبض گل‌ها را می‌گیرم.
    آشنا هستم با، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت.
    ...
    من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
    من ندیدم بیدی، سایه‌اش را بفروشد به زمین.
    رایگان می‌بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
    هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد.
    ...
    من به سیبی خشنودم
    و به بوییدن یک بوته بابونه.
    ...
    من صدای پر بلدرچین را می‌شناسم،
    رنگ‌های شکم هوبره را، اثر پای بزکوهی را.
    خوب می‌دانم ریواس کجا می‌روید،
    سار کی می‌آید، کبک کی می‌خواند، باز کی می‌میرد،
    زندگی رسم خوشایندی است.
    زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
    پرشی دارد اندازه عشق.
    زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
    زندگی‌ جذبه دستی است که می‌چیند.
    زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.
    زندگی بعد درخت است به چشم حشره.
    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
    زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
    ...
    زندگی «مجذور» آینه است
    زندگی گل به «توان» ابدیت،
    زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،
    زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفسهاست.
    هر کجا هستم، باشم،
    آسمان مال من است.
    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر می‌رویند
    قارچ‌های غربت؟
    ...
    چشم‌ها را باید شست ، جور دیگر باید دید.
    واژه‌ها را باید شست.
    واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
    ...
    زندگی تر شدن پی در پی،
    زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.
    رخت‌ها را بکنیم:
    آب در یک قدمی است.
    روشنی را بچشیم.
    شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
    گرمی لانه ی لک لک را ادراک کنیم.
    روی قانون چمن پا نگذاریم.
    ...
    و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید
    و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست.
    و کتابی که در آن یاخته‌ها بی بعدند.
    و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
    و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
    و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت.
    و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به قانون درخت
    و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت.
    و بدانیم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.
    و بدانیم که پیش از مرجان، خلائی بود در اندیشه دریاها.
    و نپرسیم کجائیم،
    ...

    لب دریا برویم.
    تور در آب بیندازیم
    و بگیریم طراوات را از آب.
    ریگی از روی زمین برداریم
    وزن بودن را احساس کنیم.
    بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.
    ...
    گاهی زخمی که به پا داشته‌ام
    زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است.
    گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
    ...
    پرده را برداریم:
    بگذاریم که احساس هوایی بخورد...
    ...

1109 بازدید
رای دادن به این مورد
(1 رای)
کد خبر: 540

ارسال نظر