امروز: پنج شنبه 01 تیر 1396 برابر با 22 جون 2017

آخرين اخبار

گوشت میخوریم چون فکر میکنیم حیوانات فاقد ادراک هستند یا چون گوشت میخوریم، میگوییم آنها درک نمیکنند؟

  • چهارشنبه, 16 بهمن 1392
  • نوشته شده توسط 

افراد زیادی از خوردن گوشت لذت میبرند اما تعداد اندکی از آزار یا کشتار سایر موجوداتِ دارای ادراک، لذت میبرند. این باورهای ناسازگار، یک "پارادوکس گوشت" را می سازند...

 گوشت میخوریم چون فکر میکنیم حیوانات فاقد ادراک هستند یا چون گوشت میخوریم، میگوییم آنها درک نمیکنند؟

 

 

نقش مصرف گوشت در انکار شأن اخلاقی و اعتنا به حیوانات گوشتی*


"(مطالعه ی) گوشت باید مورد توجهِ خاص روانشناسان باشد چرا که مثالیست جوهری و اصلی از وضعیت جالب و مهمِ دوگانگی احساس (1)" Paul Rozin (2007, p. 404).

 

چکیده- افراد از خوردن گوشت لذت میبرند اما آزار حیوانات را ناپسند می شمارند. یک راه برای رفع این ناسازگاری عبارتست از گرفتنِ دغدغه ی اخلاقی از حیوانات و انکار ظرفیت آنان برای رنج کشیدن. برای سنجش این امکان، ما از شرکت کنندگان خواستیم تا گوشت گاو خشک شده یا خشکبار بخورند و سپس به اظهار دغدغه ی اخلاقی خود نسبت به حیوانات پرداخته و شأن اخلاقی و حالات ذهنی یک گاو را مورد قضاوت قرار دهند. خوردن گوشت، الزامِ درک شده برای نشان دادنِ دغدغه ی اخلاقی نسبت به حیوانات بطور کلی، و نیز شأن اخلاقیِ درک شده در مورد گاو را کاهش داد. همچنین بطور غیر مستقیم، انتساب حالاتِ ذهنی لازم برای تجربه ی رنج را هم کاهش داد. افراد می توانند با نالایق و بی احساس شمردن حیوانات، از ناسازگاری میان لذت بردن از گوشت و دغدغه نسبت به آسایش حیوان، بگریزند.

 

    افراد زیادی از خوردن گوشت لذت میبرند اما تعداد اندکی از آزار یا کشتار سایر موجوداتِ دارای ادراک، لذت میبرند. این باورهای ناسازگار، یک "پارادوکس گوشت" را می سازند؛ افراد، همزمان از آزار حیوانات بیزارند و در عین حال، خوردن گوشت را دوست دارند. یک راه حل برای حل این ناسازگاری، دست کشیدن از خوردن گوشت است. گیاهخواران هیچگونه ناسازگاری را میان علاقه شان به حیوانات و دیدگاه های منفی شان نسبت به گوشت و خوردن گوشت، تجربه نمیکنند (Kenyon & Barker, 1998; Povey, Wellens, & Conner, 2001; Swanson, Rudman, & Greenwald, 2001). راه حل دیگر، عدم تصدیقِ کشته شدن حیوانات برای تولید گوشت است. با اینحال، افراد بسیار اندکی در جهل واقعی به سر میبرند، ممکن است برخی از افرادی که گوشت میخورند، در یک وضعیت خاموش از انکار زندگی کرده و نتوانند گوشت گاو را با گاو، گوشت خوک را با خوک و گوشت مرغ را با مرغ، معادلسازی نمایند. با محدود کردنِ وسعتِ آنچه زنجیره ی تولید گوشت می دانیم، میتوانیم گوشت را از حیوان تفکیک کنیم (Hoogland, de Boer, & Boersema, 2005). ما امکان سومی را ارائه می نماییم؛ وقتی افراد گوشت میخورند، دغدغه ی اخلاقی خود نسبت به حیوانات را سرکوب میکنند. برای کاستن از ناخوشایندیِ مرتبط با خوردن حیوانات در عینِ عدم تمایل به آزارِ آنان، افراد به گرفتنِ شأن اخلاقی از حیوانات و انکار ظرفیت شان برای رنج کشیدن مبادرت می ورزند.

 

حیوانات گوشتی و دغدغه ی اخلاقی

    مصرف گوشت، اخلاقاً دردسر ساز است زیرا در تناقض با دغدغه نسبت به آسایش حیوانات به نظر میرسد. این موضوع را می توان به عنوان یک موردِ به خصوص از ناهنجاری ادراکی (2) از نظر گذراند که در آن یک باور و یک رفتار با یکدیگر ناسازگار بوده و وضعیت عاطفی ناخوشایندی را می سازند که افراد به حل اش انگیخته می شوند (Festinger, 1957؛ برای بازبینی های اخیر، رجوع شود به: Harmon-Jones & Harmon-Jones, 2007; Harmon-Jones & Mills, 1999). طبق نظریه ی ناهنجاری ادراکی، افراد قادرند این ناهنجاری را با تغییر یکی از عناصرِ ناسازگار (مانند طرز برخورد با گوشت یا طرز برخورد با حیوانات)، آرام کنند. قطعا، مستندات قابل توجهی وجود دارد که نشان میدهند نگرانی بابت حفاظت از حقوق حیوانات با طرز برخورد افراد و رفتارشان نسبت به گوشت مرتبط است. میان گیاهخواران، رفتار غیر اخلاقی با حیوانات دائما به عنوان دلیلی برای مردود شمردنِ گوشت، ذکر میگردد (Rozin, Markwith, & Stoess, 1997; Stockburger, Renner, Weike, Hamm, & Schupp, 2009). میان همه چیز خواران، ارزیابی های گوشت به همراه طرز برخورد منفی که بخشی از آن حاصل دغدغه ی اخلاقی بابت نحوه ی رفتار با حیوانات است، دارای دوگانگی احساسی اند (Berndsen & van der Pligt, 2004, 2005). اگرچه، مستندات مستقیم اندکی وجود دارد که نشان میدهند دغدغه ی اخلاقی نسبت به حیوانات، بطور علّی سبب کاهش تمایل به مصرف گوشت می شود، Hoogland et al. (2005) نشان داد که آموزش افراد در خصوص آسایش حیوانات می تواند به تمرکز بیشتر بر رفتار خلاقی با حیوانات، حین انتخاب فرآورده های گوشتی بیانجامد. بطور خلاصه، دغدغه ی افراد در خصوص رفتار اخلاقی با حیوانات، به عنوان دلیلی برای عدم مصرف گوشت بیان شده، به توضیح برخوردهای منفی نسبت به گوشت کمک کرده و تمایل به مصرف اخلاقی آنرا تسریع میکند.

     برخی افراد به مسأله ی اخلاقی پیچیده ی مربوط به مصرف گوشت، با کاهش تمایل به روا داشتن اش به خود و لذت بردن از آن واکنش نشان میدهند. با اینحال، واضح است که تعداد کثیری همچنان قادرند به مصرف اش ادامه دهند. مصرف کنندگان گوشت می توانند کشمکش میان طرز برخورد مثبت نسبت به هم حیوانات و هم گوشت را بواسطه ی کاستن از آن حدی که برای حیوانات، شأن اخلاقی یا ارزش قائلند حل و فصل نمایند. اگر حیوانات فاقد شأن اخلاقی باشند، آنگاه کشتارشان یک موضوع اخلاقی نبوده و مصرف گوشت نیز اخلاقاً مشکلزا نیست. مطالعات روان شناختی روشن میسازد که افراد، مرزهای دغدغه ی اخلاقی را بطور تهییجی ترسیم میکنند نه قطعی و مطلق. به عنوان نمونه، Opotow (1993) به شرکت کنندگان گفت که یک گونه ی سوسک به خاطر ساخت و ساز یک توسعه ی صنعتی غیر ضروری یا ساخت یک مخزن ضروری، در معرض تهدید است. وقتی سوسک به دلیل توسعه ی غیر ضروری در معرض تهدید بود، افراد نگران حقوقش بودند. با اینحال، وقتی تهدید از جانب یک مخزن ضروری ایجاد شده بود، نگرانی بابت حقوق سوسکها محو شد. به نظر میرسد ما آماده ایم تا دغدغه ی اخلاقی را به حیوانات تسری دهیم، به شرطی که با منافع و دلبستگی های خودمان تداخل نداشته باشد. صرفنظر کردن از مصرف گوشت، میتواند چنین تداخلی رو ایجاد کرده و در نتیجه به کنار زدنِ دغدغه ی اخلاقی می انجامد. همانگونه که Paul Rozin مطرح می کند، "جذابیت بالای گوشت برای ذائقه انسان و ارزش تغذیه ای کوتاه مدت عالی، در برابر نگرانی بابت رفتار غیر اخلاقی نسبت به حیوانات قرار داده میشوند" (Rozin, 1996, p. 23). مطالعات اخلاقی اشاره میکنند که در این نبرد، اولی می تواند بر دومی چیره شود.

     خوردن گوشت علاوه بر گرفتنِ گسترده ی شأن اخلاقی از حیوانات، می تواند افراد را به انکار ظرفیت حیوانات برای رنج کشیدن نیز وا دارد. این مفهوم که ظرفیت رنج کشیدن باید ملاحظات اخلاقی را تقویت نماید، به شیوایی با این گفته ی بنتهام بیان میگردد که "مسأله این نیست که آیا آنان دارای قدرت استدلال هستند یا نه؟ می توانند حرف بزنند یا نه؟ بلکه این است که آیا رنج میکشند؟" (Bentham & Browning, 1843, p. 143). و پس از آن، Singer (1975) نیز بطور مشابه استدلال نمود که وقتی حیوانات قادر به تجربه ی رنج هستند، باید از ملاحظات اخلاقی برخوردار باشند. از آنجایی که اکثر (منظور تمام مهره داران است- توضیح مترجم) حیوانات گوشتی، قادر به رنج کشیدن هستند پس آسیب زدن به آنها، غیر اخلاقیست. سینگر استدلال میکند که این داشتنِ حساسیت- ظرفیت رنج کشیدن- است که باید مبنای تخصیص دغدغه ی اخلاقی قرار گیرد و نه فاکتوری همچون هوشمندی. اگر ظرفیت رنج کشیدن را به عنوان ضابطه ی خود برای ملاحظات اخلاقی تعیین نماییم، آنگاه باید قلمرو اخلاقیاتمان را بسط دهیم تا سایر حیواناتِ دارای ادارک را در بر گیرد. افراد، ظاهرا با این دعوی کلی که "نباید به کسی که رنج میکشد، آسیب زد" موافقند. هنگام تصمیم گیری در خصوص اینکه چه کسی شایسته ی رفتار اخلاقیست، به نظر میرسد افراد قضاوت خود را بیشتر بر توانایی احساس کردن مبتنی میکنند تا توانایی تفکر (Epley & Waytz, 2009; Gray, Gray, & Wegner, 2007; Gray & Wegner, 2009). علاوه بر این، افراد عموما بر این باورند که باید نسبت به حیوانات ملاحظات اخلاقی داشت چون آنان از این ظرفیت های ذهنی برخوردارند (Gray et al., 2007).

    با اینحال، اعتنا کردن نیز همچون دغدغه ی اخلاقی، نسبت به انگیزه های فرد ادراک کننده، واکنشی است. رنج دیگران در حوزه ی انسانی، کاستن از توانایی های ذهنی درک شده برایشان را تسریع نمود (Kozak, Marsh, & Wegner, 2006)، به خصوص وقتی فرد بابت آن رنج، احساس مسئولیت میکرد (Castano & Giner-Sorolla, 2006). این یافته ها نشان میدهند که افراد به جای مواجه شدن با فهم ناخوشایند اینکه یک موجودِ دارای ادراک، در رنج است، در عوض با انکار اینکه قربانی دارای ظرفیتِ رنج کشیدن می باشد، وجدان خود را آسوده می کنند. وقتی افراد نسبت به مدارک دال بر اینکه مسئولِ رنج دیگران هستند، با سلب توان ذهنی قربانی واکنش نشان دهند، میتوانیم انتظار داشته باشیم که مصرف کنندگان گوشت نیز، وجود این ظرفیت در حیوانات را انکار نمایند.

 

مطالعه ی حاضر

    مطالعه ی حاضر به بررسی اینکه آیا مصرف گوشت، شأن اخلاقی درک شده و اعتنا به حیوانات را تغییر میدهد یا خیر میپردازد. ما این فرضیه را مطرح میکنیم که خوردن گوشت، افراد را به سمت تنگ کردنِ حیطه ی دغدغه ی اخلاقی شان نسبت به حیوانات سوق داده و در نتیجه حیوانات بسیار کمتری را لایق برخورداری از ملاحظات اخلاقی خواهند پنداشت. به علاوه، انتظار داریم که خوردن گوشت موجب شود تا افراد، شأن اخلاقی آن حیوانی که میخورند را انکار نمایند. در نهایت، اظهار میداریم که خوردن گوشت، میزان اعتنا به حیوانی که فرد میخورد را تحت تاثیر قرار می دهد. ما پیش بینی میکنیم که مصرف کنندگان گوشت، حالات ذهنی لازم برای رنج کشیدن (یعنی ادراک) را در مورد این حیوانات انکار کرده و در عین حال آن حالاتی که ارتباط مستقیم کمتری با رنج کشیدن دارند (مثلا هوشمندی) را انکار نمیکنند. اگر ملاحظه ی اخلاقی با ظرفیت ذهنی درک شده برای رنج کشیدن مرتبط باشد (Castano & Giner-Sorolla, 2006)، گرفتنِ ملاحظه ی اخلاقی می تواند با کاهش اعتنا مرتبط باشد.

 

روش

     یکصد و هشت دانشجو (86 زن، میانگین سنی= 19.93 سال، انحراف معیار= 4.81) در مطالعه ای در خصوص "سلایق غذایی" در ازاء واحد ترمی جزئی، شرکت کردند. در بدو ورود، به شرکت کنندگان اطلاع داده شد که جنبه ی غذایی مطالعه، 5-10 دقیقه طول میکشد و بعد پرسش نامه های اضافه ی نامرتبطی برای پر کردن زمانِ آزمایش، ارائه خواهد شد. در حقیقت، بخش مربوط به غذا، دستکاری آزمایشی و پرسش نامه ها هم متغیرهای وابسته بودند. در بخش مربوط به غذا، به شرکت کنندگان گفته شد از آنان خواسته خواهد شد گوشت گاو خشک شده یا خشکبار خورده و بعد پرسشنامه ی کوتاهی را پر کنند. پیش از شروع، از شرکت کنندگان پرسیده شد که آیا تمایل دارند در این مطالعه شرکت کنند یا خیر، و آنانی که اظهار نگرانی کردند از بخش مربوط به غذا و در نتیجه، مجموعه ی آماری کنار گذاشته شدند (6=n). سپس بطور تصادفی به شرکت کننده ها گوشت گاو خشک شده (مجموعه آزمایشی) یا خشکبار (مجموعه کنترلی) داده شد. پس از نمونه گیری، شرکت کنندگان دسته ی گوشت گاو یا خشکبار، یک پرسشنامه ی آنلاین که از آنان میخواست محصول مربوطه را بر مبنای برخی ابعاد ذائقه ای (نظیر تردی، شیرینی و خوشمزگی) رتبه بندی کنند، تکمیل نمودند. تکمیل این بخش، حدودا 5-10 دقیقه طول کشید.

    با تکمیل دستکاری، به شرکت کنندگان اطلاع داده شد که بطور تصادفی یک سری پرسشنامه در اختیارشان قرار خواهد گرفت. شرکت کنندگان به وب سایت دیگری هدایت شدند که طی آن، از آنان خواسته میشد حیوانات را رتبه بندی کنند. برای بالا بردنِ باورپذیری اینکه این یک پرسشنامه ی مستقل است، لازم بود مشخصات جمعیت شناختی شان (3) را مجددا وارد کنند و قالب پرسشنامه (نظیر فونت، سبک و رنگ بندی) عمداً با بخش غذایی متفاوت بود. پرسشنامه ی مربوط به حیوانات با ارائه ی بخش مربوط به حیطه ی اخلاقی به شرکت کنندگان آغاز شد (Laham, 2009). یک مجموعه ی 27 تایی از حیواناتِ غیر انسان (نظیر شامپانزه، کانگرو، خفاش، مار، حلزون، گاو، مرغ و ستاره دریایی) به شرکت کنندگان ارائه شد و از آنان خواسته شد تا "آن حیواناتی که اخلاقاً حس میکنید ملزم هستید نسبت به آنان دغدغه داشته باشید را مشخص نمایید". 26 حیوان برگرفته از نسخه ی اولیه ی حیطه ی اخلاقی بودند (Laham, 2009) که یک حیوان به آن افزوده شده بود (یعنی گاو). همچنین به آنان گفته شد که از این لیست، یک حیوان برای رتبه بندی دقیقتر، بطور تصادفی برگزیده خواهد شد. در حقیقت، این حیوان بعدی همیشه گاو بود. تصویری از یک گاو در چراگاه در اختیار شرکت کنندگان قرار گفت. سپس از آنان خواسته شد تا توانایی گاو برای تجربه ی مجموعه ای از 18 حالت ادراکی استخراج شده از پژوهش پیشین (Haslam, Kashima, Loughnan, Shi, & Suitner,2008) را رتبه بندی کنند (1= اصلا؛ 7= خیلی خیلی زیاد). این حالات، به دو مجموعه ی 9 تایی تقسیم شده بودند: حسی (یعنی دیدن، شنیدن، چشایی، درد، گرسنگی، لذت، ترس، شادی و خشم) و فکری (یعنی فکر کردن، تصور کردن، آرزو کردن، نیاز داشتن، خواستن، قصد داشتن، برنامه داشتن، انتخاب کردن، و استدلال کردن). پس از رتبه بندی این حالات مشخص، از شرکت کنندگان دو سوال برای تعیین شأن اخلاقی پرسیده شد: "این گاو تا چه اندازه شایسته ی رفتار اخلاقیست؟" و "و آسیب زدن به این گاو، تا چه اندازه ناخوشایند است؟" (1= اصلا؛ 7= خیلی خیلی زیاد). سپس در انتها، هدف آزمایش و نحوه ی اجرای آن کاملا برای آزمودنی ها شرح داده شد.

 

نتایج 

شرح نتایج در اصل مقاله در دسترس است (توضیح مترجم)

 

بحث

    مطالعه حاضر، مدرک مستقیمی را ارائه میکند که خوردن گوشت موجب میشود افراد، دغدغه ی اخلاقی را هم از حیوانات بطور کلی و هم از حیوانی که خورده اند، بگیرند. به علاوه، مدارکی فراهم میکند برای اثبات اینکه خوردن گوشت بطور غیر مستقیم موجب میشود افراد، وجود حالات ذهنی که مستقیما با ظرفیت رنج کشیدن مرتبط اند را در حیوانی که خورده اند انکار نمایند. با تلفیق اینها به نظر میرسد خوردن گوشت تاثیر مهمی بر درک از حیوانات گوشتی که به عنوان موجوداتی نالایق برای برخورداری از ملاحظه ی اخلاقی و فاقد حالات ذهنی لازم برای تجربه ی رنج انگاشته میشوند، داشته باشد. به نظر میرسد که افراد می توانند ناسازگاری میان دوست داشتن گوشت و علاقه به حیوانات را با گرفتنِ دغدغه ی اخلاقی از حیوانات و بی قدر ساختنِ شأن اخلاقی و اعتنا به حیواناتی که میخورند حل و فصل کنند.

     یافته ی اصلی این پژوهش اینست که خوردن گوشت، موجب گرفتنِ دغدغه ی اخلاقی از جانب فرد میشود. این درحالیست که پژوهش های پیشین ثابت کرده بودند که تمایل به خوردن گوشت می تواند با دغدغه ی اخلاقی نسبت به حیوانات، کاهش یابد ( Berndsen & Van der Plight, 2004; Hoogland et al., 2005; Rozin et al., 1997 ) و این اولین مطالعه ای است که بواسطه ی آزمایش، فرآیند معکوسِ آنرا اثبات می نماید: اینکه خوردن حیوانات، دغدغه ی اخلاقی را کاهش میدهد. جالب است که علاوه بر انکار جایگاه اخلاقی برای یک گاو به دنبال خوردنِ گوشت گاو، افراد همچنین بازه ی کاهش یافته ای از حیواناتی که نسبت به نشان دادن دغدغه ی اخلاقی در قبالشان احساس الزام میکردند را گزارش نمودند. با این اوصاف به نظر میرسد که خوردن گوشت هم عمق ملاحظه ی اخلاقی را باریکتر میکند (حیوانات کمتری شایسته ی آن هستند) و هم از وسعتِ دغدغه ی اخلاقی میکاهد (گاوها شایسته ی ملاحظه ی اخلاقی کمتری هستند).

    علاوه بر این، این مطالعه نشان میدهد که دغدغه ی اخلاقی با نسبت دادنِ حالات ذهنی لازم برای تجربه ی رنج و نه حالات ذهنی لازم برای فکر کردن یا برنامه ریزی کردن، مرتبط است. این اثر، غیر مستقیم بود بدین ترتیب که خوردنِ گوشت، نسبت دادنِ حسی (4) را بواسطه ی کاهشی در دغدغه ی اخلاقی در قبال حیوانِ خورده شده تحت تاثیر قرار داد. این اثرِ غیر مستقیم می تواند حاکی از این باشد که پس گرفتنِ دغدغه ی اخلاقی بر گرفتنِ حالاتِ ذهنی، مقدم است طوری که دومی به عنوان توجیهی برای دغدغه ی اخلاقی کاهش یافته بکار می رود. به بیان دیگر، خوردن گوشت می تواند موجب شود افراد، دغدغه ی اخلاقی را از حیوانات بگیرند که سپس بواسطه ی یک کاهشِ درکی از ظرفیت حیوانات برای رنج کشیدن، برایش دلیل تراشی میکنند. در نتیجه، سلب توان ذهنی می تواند برای برحق جلوه دادنِ گرفتنِ شأن اخلاقی بکار آید.

    این مطالعه بر نوشته های رو به رشدی که به بررسی ارتباط میان اعتنا و قضاوت اخلاقی می پردازند، می افزاید (Gray et al.,2007; Gray & Wegner, 2009). بطور کلی تر، یافته های این مطالعه در راستای آن دعاوی فلسفی قرار دارد مبنی بر اینکه این ظرفیت رنج کشیدن، و نه ظرفیتِ تفکر، است که با دغدغه ی اخلاقی مرتبط می باشد. مطالعه ی حاضر، از مشاهده ی این ارتباط فراتر رفته و اظهار میدارد که افراد می توانند دغدغه ی اخلاقی خود در قبال موجودات دیگر– و نسبت دادن حالات ذهنیِ اخلاقاً مرتبط به آنان را- مطابق با انگیزه های خود تغییر جهت دهند.

    یکی از نگرانی های این مطالعه میتواند این باشد که یک تاثیر خواسته (5) از آن استنباط گردد. یعنی ممکن است شرکت کنندگان متوجه شوند که درخواست از آنان برای خوردن گوشت، با رتبه بندی متعاقبِ حیوانات مرتبط است. ما بر این باوریم که این توضیح، به دو دلیل قانع کننده نیست. اولا، اگر نتایج بدست آمده صرفا حاصل ویژگیهای خواسته (6) ساده بود، آنگاه انتظارِ تاثیرات در طول تمام اندازه گیری ها را داشتیم. اما در عوض، تاثیری چشمگیر را تنها در مورد حیطه ی اخلاقی، دغدغه ی اخلاقی و (بطور غیر مستقیم) حالات ذهنی مرتبط با حس، یافتیم. فقدان هرگونه تاثیر بر جنبه ی فکری، حاکی از اینست که شرکت کنندگان صرفا به یک خواسته ی درک شده پاسخ نمیدادند. دوما، شاید اینگونه بوده که شرکت کنندگان از اینکه نسبت به حیوانات اظهار دغدغه ی اخلاقی کنند در حالیکه تازه گوشت مصرف کرده اند، احساس دو رویی کردند. اینکه احساس ناراحتی می تواند موجب شود شرکت کنندگان، حقوق اخلاقی را از حیوانات گوشتی گرفته و حسِ حیوانات گوشتی را انکار کنند، می تواند اشاره به این داشته باشد که به جای تغییر رفتار در قبالِ گوشت، آنان ترجیح میدهند با به حداقل رساندنِ حقوق آن حیوان و ظرفیتش برای رنج کشیدن، احساسات خود را تغییر دهند. این از نظر ما، یک ویژگی خواسته نیست بلکه تاثیر میلِ خود آنهاست.

    مطالعه ی حاضر، از افراد خواست تا گوشت بخورند و بعد دغدغه ی اخلاقی و اعتنایشان را اندازه گیری کرد. بطور مشابه، میتوان پرسید که آیا دستکاریِ شأن اخلاقی درک شده و ظرفیت های ذهنی حیوانات، تمایل ما برای خوردن گوشت را تحت تاثر قرار میدهد یا خیر. اگر با مدارک مستدل مبنی بر اینکه حیوانات دارای ادراک هستند یا استدلال های قانع کننده مبنی بر اینکه چرا باید از حقوق اخلاقی برخوردار باشند مواجه شویم، آیا تمایل کمتری برای مصرف شان پیدا خواهیم کرد؟ همانگونه که پیشتر اشاره شد، مدارکی وجود دارد دال بر اینکه دغدغه ی اخلاقی به کاهش در تمایل به خوردن گوشت می انجامد. با اینحال، این مطالعات عموما بر گیاهخواران، که دارای طیفی از باورهای سیاسی-اجتماعی متفاوت هستند، متمرکز اند که این باورها می توانند وجود این تاثیر را توضیح دهند (Allen, Wilson, Ng, & Dunne, 2000; Worsley & Skrzypiec, 1998). برای اینکه این ارتباط بطور مستحکم ساخته و پرداخته شود، میتوان باورها راجع به شأن اخلاقی حیوان یا زندگی ذهنی شان را دستکاری کرده و تمایل به خوردن گوشت را اندازه گیری نمود. این احتمال، نیازمند پژوهش های آتی است.

    در طول این مقاله، ما به اینکه افراد می توانند به دلیل ناسازگاری میان خواسته شان مبنی بر رفتار اخلاقی با حیوانات و رفتار مثبت شان در قبالِ گوشت و خوردنِ گوشت، جایگاه اخلاقی را انکار نمایند اشاره داشته ایم. گرچه این مطالعه ثابت میکند که خوردن گوشت، قطعا به گرفتنِ دغدغه ی اخلاقی از حیوانات منجر می شود، اما نشان نداده است که این تاثیر بواسطه ی تخفیفِ احساسِ ناهنجاری مرتبط با خوردن حیوانات رخ میدهد. بنابراین، امکان دارد فاکتورهای دیگری بتوانند مسئول کاهش دغدغه ی اخلاقی و حساسیتی که به دنبال خوردن گوشت پدید می آید، شناخته شوند. یک امکان اینست که افراد بطور منطقی از طرز برخورد و رفتار خود نسبت به گوشت اینگونه استنتاج میکنند که برای حیوانات، حقوق اخلاقی قائل نیستند. این نتیجه گیری در راستای نظریه ی ادراک خویشتن (7) می باشد که اظهار میدارد افراد بنا بر رفتارِ خود، به طرز برخورد و باورهای شان پی میبرند (Bem, 1967). اگرچه داده های ما نمی تواند مانعِ این توضیح شود، ما فکر میکنیم که یک مکانیزمِ ناهنجاری، محتمل تر است. به رغمِ اینکه درک از خود می تواند موجب شود افراد اینگونه استنتاج نمایند که به حقوق حیوانات اهمیتی نمیدهند، فهم اینکه چطور اذعان به خوردن گوشت گاو، به نتیجه گرفتنِ فقدان ظرفیت رنج کشیدن گاو منتهی میشود، دشوار تر است.

    وقتی ناهنجاری بطور قطع، تاکیدی است بر الگوی مشاهده شده در نتایج، می توانیم انتظار داشته باشیم افرادی که بطور منظم و مرتب، خوردن گوشت و رنج حیوانات را به هم متصل میکنند و آنانی که در نتایج منفیِ بلافصل آن بر حیوانات مشارکت داشته یا شاهد آن هستند، ناهنجاری بالاتری را تجربه کنند. پرورش دهندگان حیوانات صنعتی، کارگران کشتارگاه، و قصابها بطور منظم با اتصال میان گوشت-حیوان مواجه اند. فکر کردن به تولید گوشت، باعث برجسته تر شدن موضوعات حول آسایش حیوانات می شود (Korzen & Lassen, 2010). کارگران صنعت گوشت، در مقایسه با عموم مردم، می توانند ناهنجاری بیشتری را تجربه کرده و به تبعِ آن، دغدغه ی اخلاقی کمتری نسبت به حیوانات داشته باشند. ما این مقاله را با یک پارادوکس آغاز کردیم: اینکه افراد هم حیوانات را دوست دارند و هم خوردنِ حیوانات را. مطالعه ی حاضر، یک راه که افراد بواسطه ی آن افراد می توانند این باورهای ناسازگار را حل و فصل نمایند، پیش روی میگذارد. هنگام خوردن گوشت، به نظر میرسد افراد، دغدغه ی اخلاقی خود را سرکوب کرده و این به کاهشی در ظرفیت درک شده راجع به حیوانات گوشتی برای رنج کشیدن می انجامد. به نظر میرسد که در مواجهه با مشکل پیچده ی مشارکت در رفتارِ بالقوه غیر اخلاقی با یک حیوان، افراد شأن اخلاقی حیوان را جا یه جا میکنند (Epley & Waytz, 2009; Gray et al., 2007; Gray & Wegner, 2009; Rozin, 2007).

 

*Loughnan S., Haslam N., Bastian B. (2010) The role of meat consumption in the denial of moral status and mind to meat animals. Appetite, 55 (1), 156-159

---------------------------------------------------------------------

(1) ambivalence
(2) cognitive dissonance
(3) demographic
(4) Sensation attribution
(5) Demand effect
(6) Demand characteristic : بدان معنا که آزمونی به نحوی متوجه مقصود آزمایش شده و بنابر همان، بطور ناخودآگاه رفتارش را بر آن برداشت سازگار سازد – توضیح مترجم.

(7) Self-Perception Theory

---------------------------------------------------------------------------------------

فهرست مراجع


Allen, M., Wilson, M., Ng, S., & Dunne, M. (2000). Values and beliefs of vegetarians and omnivores. Journal of Social Psychology, 140, 405–422.

Bem, D. (1967). Self-perception. An alternative interpretation of cognitive dissonance phenomena. Psychological Review, 74, 183–200.

Bentham, J., & Browning, J. (1843). The works of Jeremy Bentham. London: Simpkin, Marshall, & Co.

Berndsen, M., & van der Pligt, J. (2004). Ambivalence towards meat. Appetite, 42, 71–78.

Berndsen, M., & van der Pligt, J. (2005). Risks of meat. The relative impact of cognitive, affective, and moral concerns. Appetite, 44, 195–205.

Castano, E., & Giner-Sorolla, R. (2006). Not quite human. Infra-humanization in response to collective responsibility for intergroup killing. Journal of Personality and Social Psychology, 90, 804–818.

Epley, N., & Waytz, A. (2009). Mind perception. In S. T. Fiske, D. T. Gilbert, & G. Lindsay (Eds.), The handbook of social psychology (5th ed.). New York: Wiley. pp.498–541.

Festinger, L. (1957). A theory of cognitive dissonance. Stanford, CA: Stanford University Press.

Gray, H., Gray, K., & Wegner, D. (2007). Dimensions of mind perception. Science, 315(5812), 619–621.

Gray, K., & Wegner, D. (2009). Moral typecasting. Divergent perception of moral agents and moral patients. Journal of Personality and Social Psychology, 96, 505–520.

Harmon-Jones, E., & Harmon-Jones, C. (2007). Cognitive dissonance theory after 50 years of development. Zeitschrift fur Sozialpsychologie, 38, 7–16.

Harmon-Jones, E., & Mills, J. (1999). Cognitive dissonance: progress on a pivotal theory in social psychology. Washington, DC: American Psychological Association.

Haslam, N., Kashima, Y., Loughnan, S., Shi, J., & Suitner, C. (2008). Subhuman, inhuman, and superhuman. Contrasting humans with non-humans in three cultures. Social Cognition, 26, 248–258.

Hoogland, C., de Boer, J., & BoersemBoer, J. (2005). Transparency of the meat chain in the light of food culture and history. Appetite, 45, 15–23.

Kenyon, P., & Barker, M. (1998). Attitudes towards meat-eating in vegetarians and nonvegetarian teenage girls in England. An ethnographic approach. Appetite, 30, 185–198.

Korzen, S., & Lassen, J. (2010). Meat in context. On the relation between perceptions and contexts. Appetite, 54, 274–281.

Kozak, M., Marsh, A., & Wegner, D. (2006). What do I think you’re doing? Action identification and mind attribution. Journal of Personality and Social Psychology, 90, 543–555.

Laham, S. (2009). Expanding the moral circle. Inclusion and exclusion mindsets and the circle of moral regard. Journal of Experimental Social Psychology, 45, 250–253.

Opotow, S. (1993). Animals and the scope of justice. Journal of Social Issues, 49, 71–85.
Povey, R., Wellens, B., & Conner, M. (2001). Attitudes towards following meat, vegetarian and vegan diets. An examination of the role of ambivalence. Appetite, 37, 15– 26.

Preacher, K., & Hayes, A. (2004). SPSS and SAS procedures for estimating indirect effects in simple mediation models. Behavior Research Methods, Instruments, and Computers, 36, 717–731.

Rozin, P. (1996). Towards a psychology of food and eating. From motivation to module to model to marker, morality, meaning, and metaphor. Current Directions in Psychological Science, 5, 18–24.

Rozin, P. (2007). Food and eating. In S. Kitayama & D. Cohen (Eds.), The handbook of cultural psychology (pp. 391–416). New York, NY: The Guilford Press.

Rozin, P., Markwith, M., & Stoess, C. (1997). Moralization and becoming a vegetarian. The transformation of preferences into values and the recruitment of disgust. Psychological Science, 8, 67–73.

Singer, P. (1975). Animal liberation: A new ethics for our treatment of animals. New York: Random House.

Stockburger, J., Renner, B., Weike, A., Hamm, A., & Schupp, H. (2009). Vegetarianism and food perception. Selective visual attention to meat pictures. Appetite, 52, 513–516.

Swanson, J., Rudman, L., & Greenwald, A. (2001). Using the implicit association test to investigate attitude. Behaviour consistency for stigmatised behaviour. Cognition and Emotion, 15, 207–230.

Worsley, A., & Skrzypiec, G. (1998). Teenage vegetarianism. Prevalence, social and cognitive contexts. Appetite, 30, 151–170.

4632 بازدید
رای دادن به این مورد
(0 رای)
منتشر شده در مطالب ویژه
کد خبر: 926

ارسال نظر