امروز: سه شنبه 28 شهریور 1396 برابر با 19 سبتامبر 2017

آخرين اخبار

تابوی خوردنِ گوشت و توتم حیوانات خانگی

  • دوشنبه, 21 بهمن 1392
  • نوشته شده توسط 

یکی از رایجترین مضامینی که در بحث های گیاهخواران به چشم میخورد، مقایسه ی میان حیوانات خانگی و حیوانات گوشتی است که عموما...

 

 

 

تابوی خوردنِ گوشت و توتم حیوانات خانگی


یکی از رایجترین مضامینی که در بحث های گیاهخواران به چشم میخورد، مقایسه ی میان حیوانات خانگی و حیوانات گوشتی است که عموما از آن به عنوان رفتاری دوگانه و بی معنا یاد میشود: "اگر سگ ات را نمیخوری، مرغ/گاو/گوسفند/... هم نخور". ولی شاید این نه یک افتراق بی معنا، که ارتباطی کاملا معنادار باشد. جیمز سِرپِل، در این نوشتار ایده ای بدیع و بسیار قابل تأمل را مطرح میکند:

"...گاهی فکر میکنم آیا اینهمه مراقبت و توجهی که به وفور نثار سگ و گربه ی خانگی ام میکنم- گذشته از سر باز زدنم از تایید خوردنشان تحت هر شرایطی- نمیتواند نمایانگر نوعی جبرانِ اخلاقی باشد؛ راهی برای تاوان دادن به گروهی از حیوانات، بابتِ قصوری که علیه دیگر حیوانات مرتکب می شوم. بی شک در طول سالها، شمار صاحبانِ حیوانات خانگی که به رغمِ تمایل شان به با لذت خوردنِ استیک نیم پز، بریده های گوشت خوک، یا ظرفی از بال مرغ با خوش اشتهاییِ عیان، مدعی اند 'عاشق حیوانات' هستند از دستم در رفته است. شاید حیوانات خانگی علاوه بر سایر کارکردهای اجتماعی شان، تبدیل به معادل های مدرنی برای ارواحِ محافظ و نئو توتم ها شده اند که حالا جایگاهِ 'مقدس شان'، مجوزی روانشناختی در اختیارمان میگذارد تا خواهران و برادرانِ کمتر خوش شانسِ آنان را با ولع بخوریم"


تنوعِ حیواناتی که در فرهنگهای مختلف، 'خوردنی’ تلقی میشوند، همواره واکنش های شدید و پر سر و صدایی را به همراه داشته است. شناخت عوامل تعیین کننده ی 'لذیذ’ یا  'مشمئز کننده’ شمردن گوشت یک حیوان، موضوعیست که می تواند در درکِ کلیتِ خوردن (هر گونه) گوشت، بسیار روشنگر باشد.
این مقاله در اولین بررسی قوم شناختیِ ممنوعیت های غذایی، با مقایسه ی تابوهای غذایی میان 78 فرهنگ، به ارزیابی برجستگی محصولات حیوانی به عنوان نقطه تمرکزِ تابوها می پردازد. با مرور دو توضیح بنیادین موجود از تابوهای غذایی، نتیجه میگیرد که نه شیوه ی کارکرد گرایانه و نه شیوه ی نمادین، هیچیک توضیحات قانع کننده ای را در توضیح این پدیده ی فراگیر ارائه نمیکنند. سپس با در نظر گرفتنٍ فرآیندهای روانشناختی گوناگونی که می توانند در شکل دهی به تابو موثر باشند، نقش عواطف در هر فرآیند را پر رنگ کرده و با اشاره به دیدگاه هایی که منطق گزاره ایِ پیچیده را نه علتِ کنش های عاطفی در برابر جهان، که پیامد آن می شمارند، نتیجه میگیرد که عواطف، کلیدِ فهمِ این تابوها هستند. بدان معنا که بر خلاف باورِ کارکردگرایان و نمادگرایان مبنی بر قدرت گرفتنِ عواطف با آداب و رسوم فرهنگی، عنوان میکند که عواطف به عنوانِ محصولِ مکانیزم های روانشناختیِ تکوین یافته، هم بر آدام و رسوم فرهنگی مقدم اند و هم بطور با اهمیتی، شکل دهنده ی آنها می باشند. با اشاره به اینکه گوشت (برای گونه ی انسان، مشابه سایر حیواناتِ همه چیزخوار) به رغمِ مغذی بودن، به علت آلودگی به پاتوژنها، بطور بالقوه خطرناک نیز بوده (و فرآیند پختن نه آنرا به کل از بین میبرده و نه در طول تکوین همواره میسر بوده)، اینگونه نتیجه میگیرد که انتخاب طبیعی، یک دوگانگی را در قبال آن ساخته به نحوی که گوشت، در مقایسه با سایر غذاها، به احتمال بیشتری هدفِ انزجار واقع میگردد.

 
بازگردیم به ایده ی سِرپِل؛ وی معتقد است که "ممنوعیت های فرهنگی علیه خوردنِ حیواناتِ به خصوص، نمایانگر نوعی مکانیزمِ تطابقی است برای کمرنگ کردن و جانشین سازیِ مسئولیتِ اخلاقی فرد بابت کشتار و خوردنِ حیوانات بطور کلی". برای اثبات این ادعا، وی به شرح ظرفیت انسان برای ابراز همدردی و شقفت نسبت به غیرِ خود و نیز احساس گناه و پشیمانی به دنبال آسیب زدنِ بی دلیل به دیگری پرداخته و با بررسی باورها و رسوم برخی قبایل و جوامع در این خصوص، اینگونه نتیجه میگیرد که به نظر میرسد انسانِ شکارچی-گردآورنده به شدت تحت تاثیرِ نگرانی از بازگشتِ عملِ کشتن و خوردن حیوانات دیگر بوده است و آنرا 'همدردی جانور-محور’ می نامد. سِرپِل با اشاره به کتابِ The Prehistory of the Mind، عنوان میدارد که انسان در حدود 40000 سال پیش بواسطه ی کسبِ بسطی خاص از نظریه ی ذهن، به کمکِ 'تفکر انسان-ریختی’ توانست از خودشناسی- علم به اینکه یک موجودِ زنده ی دارای ادراک بودن چگونه است- حالات ذهنیِ متناظر را در سایر گونه ها استنباط نماید. از منظر تکوینی، وی به این نکته اشاره میکند که موفقترین شکارچی، علاوه بر کسب و بکارگیری اطلاعاتِ واقعیِ سرراست به کمک این 'تفکر انسان-ریختی’، می آموزند تا همچون صیدِ خود فکر کند:

"... تا بتواند به حدی با حیوان همذات پنداری کند که قادر باشد به بیانی وارد ذهن آن شده و جهان را از دیدِ آن تصور نماید. واضح است که دستیابی به این سطح از همذات پنداریِ شخصی و همدردی با حیوان، نه تنها مستلزم برخورداری از نظریه ی ذهن است بلکه نیازمندِ توانایی پی بردن به این موضوع که حیواناتِ غیر انسان نیز درست مانند انسان، احساس و عمل میکنند می باشد...همدردیِ جانور-محور، مانعِ تداوم استثمار حیوانات برای غذا نشده بلکه ضرورت متناظری را برای استراتژی های تطابق با هدفِ آمرزش و مبرا ساختن ما از آنچه جوزف کَمپِل 'تقصیرِ کهنِ حیاتی که بر حیات میزید’ می نامد، بوجود آورده است ".

در ادامه، وی به شرح توتمیسم و روحِ محافظ که هر دو با تابوهای مربوط به کشتن حیوانات و مصرف گوشت بدنشان مرتبط اند، به عنوان تکنیکهای فرهنگیِ اجتماع های شکارچی-گردآورنده برای تخفیف بار احساس گناهِ برخاسته از کشتار و خوردن سایر حیوانات میپردازد و سپس می نویسد:

"بطور خلاصه، تفکرِ انسان-ریختی و همروند اش یعنی همدردیِ جانور-محور، استعداد بوجود آوردنِ اضطراب اخلاقی میان مردمی که حیوانات را کشته یا گوشت بدنشان را میخورند، داراست. میان مردمانِ شکارچی که کشتار و خوردن حیوانات برایشان بسیار الزامیست، ایدئولوژی های مذهبی همچون باور به توتمیسم و روح محافظ، مکانیزم های فرهنگی را برای تخفیف بخشی از این اضطراب با متمرکز ساختنِ الزام اخلاقی هر فرد بر تنها یک یا حداکثر زیرمجموعه ی کوچکی از جانورانِ خوراکیِ در دسترس، فراهم می آورد... اگرچه پایبندی به چنین ایدئولوژی هایی بطور کلی نیازمندِ پرهیز کلی یا جزئی از استعمالِ حیوانِ برگزیده به عنوان غذاست، اما همزمان این مزیت را دارد که به فرد اجازه میدهد تا سایر حیوانات را بدون محدودتِ اخلاقی شکار کرده و بخورد".

سرپل این همدردی جانور-محور را بطور مشابه در مدیریت و پرورشِ حیوانات اهلی نیز مفید دانسته و در انتها، آنگونه که در ابتدای این نوشته نقل شد، به نقش حیوانات خانگی در این خصوص میپردازد.


گرچه این ایده نیازمند بررسی و سنجش های بیشتر  و دقیقتر است ولی از آن رو که دیدگاهی نو را در خصوص رفتارهای ما در قبال حیوانات خانگی مطرح میکند، به تنهایی می تواند تفکر برانگیز باشد. شاید اولین تناقضی که در مواجهه با این ایده به ذهن متبادر شود، ارتباط گیاهخواران با حیوانات خانگی باشد زیرا طبق مشاهداتِ روزمره، آنان در مقایسه با عموم مردم غالباً پیوندهای عاطفی قوی تر با حیوانات خانگی برقرار کرده و عواطف، وقت، انرژی و پول بیشتری را نیز صرف آسایش آنان میکنند. اگر اینگونه رفتارها در حقیقت تلاشی برای کاستن از احساس گناه باشند، چرا میان گیاهخواران نیز وجود دارد و چه بسا شایعتر، عمیقتر و شدیدتر است؟ گیاهخوان (به خصوص گیاهخوارانِ اخلاقی) بیش از سایرین بابت کشتار حیوانات گوشتی احساس گناه میکنند اما نه از آن رو که خود را 'شخصا' مسئول آن میدانند بلکه چون 'اتفاق می افتد' و بنابراین، بروز این رفتارها از جانب گیاهخواران نه تنها همچنان میتواند با احساس گناه مرتبط باشند بلکه به نظر میرسد واکنش آنان در قبال حیوانات گوشتی و حیوانات خانگی، برخاسته از ادراکی مشترک باشند: تمام حیوانات، دارای ادراک هستند.
نکته ی قابل توجه دیگر اینست که به نظر میرسد پذیرش حیوانات خانگی به عنوان عضوی از خانواده در یک جامعه، معمولاً با رواجِ دغدغه بابت رفاه حیواناتِ گوشتی (که تولید کنندگان هم با دستاویزهای تبلیغاتی مانند گاوهای شاد، چرای آزاد و غیره تلاش میکنند سودآوری این صنعت را تضمین نمایند) همراه است. در مقابل، در فرهنگ هایی مانند فرهنگ غالب کشورمان که در آن همواره مرزی حفاظت شده، جایگاهِ حیواناتی که با انسان زندگی میکنند را اساساً مادونِ 'اشرف مخلوقات' نگاه میدارد، خشونت نسبت به حیوانات و کشتار آنان حتی نیازی به روکش و مخفیکاری ندارد زیرا کسی را برآشفته نمیسازد. با این اوصاف، می توان نتیجه گرفت که شاید ارتباط ما با حیوانات خانگی در عین اینکه به درکِ حیوانات گوشتی منتهی شده و راه را برای پذیرشِ ضرورت دغدغه ی اخلاقی در برابر آنان هموار میکند، اما به عنوان یک تسکینِ اخلاقی نیز مورد استفاده قرار میگیرد تا منتهی نشدنِ این اذعان به وجودِ ادراکِ مشابه در حیوانات گوشتی به تصدیقِ حقوق آنان و دست کشیدن کامل از استثمارشان، تبدیل به یک بار وجدانی-اخلاقی بر دوش مان نشود...

 

3836 بازدید
رای دادن به این مورد
(1 رای)
منتشر شده در مطالب ویژه
کد خبر: 930

ارسال نظر