امروز: پنج شنبه 30 شهریور 1396 برابر با 21 سبتامبر 2017

آخرين اخبار

ماری الن ویلسون؛ چطور یک فعال حمایت از حیوانات، اسباب سرآغازی برای جریان حفاطت از کودکان شد

  • پنج شنبه, 01 اسفند 1392
  • نوشته شده توسط 

ماجرای ماری الن، سرآغاز نهضتی گسترده برای نجات کودکان را رقم زد... Henry Bergh، ریاست...

 


ماجرای ماری الن، سرآغاز نهضتی گسترده برای نجات کودکان را رقم زد... Henry Bergh، ریاست جامعه ی آمریکایی پیشگیری از خشونت علیه حیوانات (ASPCA)، با همکاری وکیلی که او نیز برای ASPCA کار میکرد، وسیله سازِ تضمین خروجِ ماری الن از خانه ای گشت که در آن مورد آزار واقع میشد...


10 آوریل 1874، ماری الن شهادت داد که:

"پدر و مادر(واقعی) من هر دو مردن. نمیدونم چند سالمه. هیچی از زمانی که با خانواده ی کانُلی زندگی نمیکردم، یادم نمیاد... مامان عادتش بود که تقریبا هر روز شلاقم بزنه، کتکم بزنه. عادت داشت با یه شلاق دو رشته ای کتکم بزنه- چرم خام. شلاق همیشه یه جای سیاه و کبود روی تنم میذاشت. الان هم این علامت های سیاه و کبود روی سرم هستن که کار مامانه، همینطور یه بریدگی روی سمت چپ پیشونی ام که با قیچی شکافته شده. با قیچی بهم حمله میکرد و منو می برید؛ یادم نمیاد تا به حال کسی منو بوسیده باشه- مامان هیچوقت منو نبوسید. هیچوقت منو روی پاهاش ننشوند، هیچوقت بغلم نکرد، نوازشم نکرد. هیچوقت جرأت نکردم با کسی حرف بزنم چون اگه اینکار رو میکردم، شلاق میخوردم... نمیدونم چرا شلاق میخوردم- مامان هیچوقت وقتی شلاقم میزد چیزی بهم نمیگفت. نمیخوام برگردم و با مامان زندگی کنم چون کتکم میزنه. یادم نمیاد در طول زندگیم هیچوقت پامو توی خیابون گذاشته باشم..." -- Mary Ellen, April 10, 1874, (Watkins, 1990)
 

 ماری الن ویلسون در سال 1864 متولد شد. چندان از تولدش نگذشته بود که پدرش را از دست داد و مادرش به دلیل کار کردن، دیگر قادر به ماندن در خانه و مراقبت از نوزادش نبود. به همین دلیل، ماری الن را به همراه زنی به اسمِ ماری اسکور، راهی کرد- کاری که آن زمان رواج داشت. وضعیت مالی مادرِ ماری الن رو به وخامت گذارد، بیشتر غرق در فقر شد و دیگر نمیتوانست هزینه های او را بپردازد یا به ملاقاتش برود تا اینکه ماری اسکور، او را به دایره ی خیریه شهر سپرد.

تصمیم این دایره، عواقبی بسیار سخت برای ماری النِ کوچک در بر داشت چرا که او را بطور غیر قانونی و بدون مستندات و نظارت کافی به توماس مک کورماک که ادعا داشت پدر بیولوژیکی اوست، سپرد. باز هم همان رویدادهای ناگوار نوزادی برای ماری الن تکرار شد و زمان زیادی نگذشت که توماس نیز از دنیا رفت. همسر توماس، ماری، با مردی دیگری به اسم فرانسیس کانُلی ازدواج کرد و از آنجا نقل مکان کردند.
ماری مک کورماک کانُلی با ماری الن بدرفتاری میکرد و همسایگان آنها در آپارتمان نیز از شرایط وخیم این کودک مطلع بودند. خانواده ی کانُلی بلافاصله به آپارتمان دیگری نقل مکان کردند اما در سال 1874، یکی از همسایگان اولیه شان از اِتا ویلر، یک مبلغ مذهبیِ متدیست که مرتب به دیدار ساکنین فقیر آپارتمان ها می آمد، خواست تا سری به این کودک در آدرس جدید بزند. اِتا به آنجا رفت و یکی از همسایگان به او گفت که غالبا صدای گریه ی کودکی را از انتهای سالن میشنود. او وضعیت ماری الن را از نزدیک دید، دختری 10 ساله، نحیف و کثیف، با لباس های مندرس که زخم ها و کبودیهایی روی بازوها و پاهایش به چشم میخورد.

در آن زمان، برخی حوزه های قضایی ایالات متحده، قوانینی داشتند که اعمال تأدیب فیزیکی بیش از حد روی کودکان را ممنوع میکرد. در واقع، نیویورک قانونی داشت که به دولت اجازه میداد حق حضانت کودکانی که از جانب سرپرستان شان مورد بی توجهی واقع میگردند را از آنان بگیرد. مسئولین شهر نیویورک با توجه به تفاسیرشان از قوانین و شرایط ماری الن، تمایلی به دخالت در این مورد نداشتند. اِتا ویلر به تلاش برای نجات ماری الن ادامه داد و پس تأمل فراوان، به سراغِ Henry Bergh، یکی از رهبران جریانِ رفتار با شفقت با حیوانات در ایالات متحده و مؤسس جامعه ی آمریکایی پیشگیری از خشونت علیه حیوانات (ASPCA)، رفت. در واقع، این خواهر زاده ی خانم ویلر بود که با گفتن اینکه "در مورد این کودک آزار دیده بدجوری گیر افتادی، چرا سراغ آقای Bergh نمیری؟ هرچی باشه، این بچه هم مثل یه حیوون کوچولوئه" او را قانع کرد با Henry Bergh تماس بگیرد.

خانم ویلر همسایگانی که حاضر بودند در خصوص بدرفتاری با این کودک شهادت دهند را شناسایی کرد و مستندات آنرا برای آقای Bergh برد. در جسله ی دادگاه، آقای Bergh گفت که اینکار را "به عنوان یک شهروند انسانی" پیگیری میکند و روشن ساخت که به عنوان رئیس رسمی NYSPCA نیست که وارد عمل شده. وی تاکید کرد که "مصمم است تا در چارچوب قانونی، از خشونت مداوم علیه کودکان، پیشگیری کند".... Elbridge T. Gerry، وکیل ASPCA، دادخواستی را برای خروج ماری الن از خانه اش تنظیم کرد تا بتواند در مقابل یک قاضی در مورد بدرفتاری هایی که با او شده، شهادت دهد. آقای Bergh، به عنوان یک شهروند که نگران رفتار انسانی با یک کودک بود، وارد عمل شد. اما نقش او به عنوان رئیس NYSPCA و ارتباطات اش با سیستم قضایی و مطبوعات بود که به نجات ماری الن و جریانی برای سیستم رسمی حفاظت از کودکان انجامید.

با شهادت ماری الن، قاضی Lawrence بلافاصله دستور داد ماری الن تحت کنترل دادگاه قرار بگیرد. مطبوعات گزارشات مفصلی از دادگاه ماری کالُنی (سرپرست ماری الن) منتشر کردند و آگاهی عمومی را بالا برده و به شکل گیری نهادها وسازمانهای گوناگون برای دفاع از اجرای قوانین نجات و حفاظت از کودکانِ آزار دیده، کمک کردند.

در 21 آوریل 1874، ماری کالُنی مجرم شناخته شد و به یک سال کار اجباری در ندامتگاه محکوم گردید. اِتا ویلر همچنان نقشی کلیدی در زندگی این کودک ایفا کرد. دادگاه، ماری الن را به آسایشگاه دختران نوجوان سپرد ولی خانم ویلر که معتقد بود آنجا برای یک دختر بچه ی 10 ساله محیط مناسبی نیست، با اجازه ی قاضی او را به مادر خودش سپرد. با مرگِ مادر خانم ویلر، خواهر کوچکتر وی و همسرش، ماری الن را بزرگ کردند...

ماری الن در 24 سالگی ازدواج کرد و صاحب دو دختر به نامهای اِتا، به یاد اِتا ویلر، و فلورانس شد. او بعدها سرپرستی دختر دیگری به نام Eunice را هم قبول کرد. اِتا و فلورانس هر دو معلم شدند. Eunice هم تاجر شد. فرزندان و نوه های ماری الن او را فردی آرام توصیف کردند که چندان اهل تربیتِ انضباطی نبود.... ماری الن در 92 سالگی درگذشت.

 
Watkins, S.A. (1990). The Mary Ellen myth: Correcting child welfare history. Social Work, 35(6), pp. 500-503.

برگرفته از http://www.americanhumane.org/

3649 بازدید
رای دادن به این مورد
(0 رای)
کد خبر: 935

موارد مرتبط

ارسال نظر