امروز: جمعه 02 تیر 1396 برابر با 23 جون 2017

آخرين اخبار

فمنیسم و محیط زیست

  • جمعه, 16 اسفند 1392
  • نوشته شده توسط 

وجوه به ظاهر متمایز ستم، وقتی توسط یک ساختار مشترک تسهیل شوند، می توانند متقابلاَ یکدیگر را تقویت نمایند...

 

 

فمنیسم و محیط زیست

برگرفته از دایره المعارف فلسفه استنفورد، اخلاقیات زیست محیطی (1)

 

    بطور کلی، هرآنچه به نحوی به فهم ظلم نسبت به زنان کمک کند، یک موضوع فمنیستی است. تئوری های فمنیستی در تلاشند تا ظلم نسبت به زنان و علل و پیامدهای آن را تحلیل کرده و برای رهایی زنان، استراتژی و مسیر حرکت ارائه نمایند. تا اواسط دهه 70 میلادی، نویسندگان فمنیست این موضوع را مطرح کرده بودند که آیا طرز تفکرات پدرسالارانه نه تنها فرودستی و انقیاد(1) گسترده ی زنان را تقویت کرده بلکه همین نقش را در مورد رنگین پوستان، حیوانات و طبیعت نیز داشته است. به عنوان نمونه، (Sheila Collins (1974 اینگونه استدلال نمود که فرهنگ سلطه ی مردانه یا پدرسالاری از جانب چهار ستون به هم پیوسته حمایت می شود: تبعیض جنسی، تبعیض نژادی، استثمار طبقاتی و تخریب زیست محیطی.
برخی مولفین همچون (b1989 و Ynestra King (a1989 با تاکید بر اهمیت فمنیسم برای جریان زیست محیطی و جریان های رهایی بخشِ گوناگونِ دیگر، اینگونه استدلال میکنند که تحت سلطه قرار گرفتن زنان از جانب مردان، بطور تاریخی، صورت اولیه ی سلطه در جامعه ی بشری بوده که کلیه ی سلسله مراتب های دیگر – بر مبنای رتبه، کلاس و قدرت اجتماعی – از آن نشأت میگیرند. به عنوان نمونه، استثمار طبیعت توسط انسان را از این حیث که حاصل پیوند دادن طبیعت با جنس مونثی است که پیش تر توسط فرهنگ سلطه ی مردانه، تحت ستم و فرودستی واقع شده، می توان به عنوان ظهور و تعمیمی از ظلم نسبت به زنان تعبیر نمود. اما میان چندگانگی موضع گیری های فمنیستی، دیگر مولفان همچون (Val Plumwood (1993، ظلم نسبت به زنان را تنها یکی از وجوه موازی متعدد از ستم می دانند که همگی در یک ساختار ایدئولوژیک مشترک بوده و از جانب آن حمایت می شوند، ساختار ایدئولوژیکی که در آن یک دسته (دسته ی تسخیر کننده (2): خواه مذکر، سفید پوست یا انسان) از تعدادی اسبابِ ادراکی و خطابتی برای رجحان منافع/تمایلات خود نسبت به دسته ی دیگر (دسته ی تسخیر شونده (3): خواه مونث، رنگین پوست، یا حیوان) سود می جوید. وجوه به ظاهر متمایز ستم، وقتی توسط یک ساختار مشترک تسهیل شوند، می توانند متقابلاَ یکدیگر را تقویت نمایند (Warren 1987,1990,1994، Cheney 1989 و Plumwood 1993).

 

    تمام نظریه پردازان فمنیست این ساختار ستم پیشه ی مشترک زیرین را "ذهنیت مردمحورانه(4)" یا "پدر سالارانه" نمی نامند. اما عموما بر اینکه خصوصیات کلیدی این ساختار شامل "دوگانگی(5)"، تفکر سلسله مراتبی و "منطق سلطه" می باشد، توافق وجود دارد که اگر نگوییم جزء لاینفک، حداقل نمود تعصب مرد-برتر-پندار یا شووینیسم مردانه(6) هستند. بسیاری از نظریه پردازان فمنیست استدلال میکنند که این الگوهای تفکر و اندیشه نسبت به جهان، سایر صورت های تعصب (شووینیسم) را نیز قوت بخشیده و حمایت میکنند از جمله تعصب انسان-برتر-پندار یا شووینیسم انسانی (انسان-محوری(7))، که مسئول بخش اعظمی از استثمار و نابودی طبیعت توسط بشر است.
 

    به عنوان مثال، شیوه ی تفکر دوتایی یا دوگانه، جهان را در عبارات قطبی متضاد نظیر مذکر/مونث، مردانگی/زنانگی، منطق/احساس، استقلال/احتیاج، کنش گر/کنش پذیر، ذهن/جسم، ناب/چرک، سفید/رنگین، متمدن/بدوی، برتر از تجربه(8)/در همه جا حاضر(9)، انسان/حیوان و فرهنگ/طبیعت می بیند. به علاوه، تحت دوگانگی، تمامی عناصر اول در این زوج های تقابلی با یکدیگر تلفیق می شوند و عناصر دوم نیز به همین ترتیب با یکدیگر وفق پیدا میکنند. مثلا جنس مذکر وابسته به ذهنِ دکارتی، خلاق، کنش گر، منطقیِ انسان، و فرهنگِ متمدن، منظم و متعال پنداشته می شود در حالیکه نگاه به جنس مونث با جسم حیوانیِ تعیین شده(10)، کنش پذیر، احساساتی، و طبیعتِ بدوی، نامنظم و در همه جا حاضر گره خورده است. فمنیست ها معتقدند، این دوگانگی های به هم پیوسته صرفا دو شعبگی های توصیفی نبوده بلکه در بر دارنده ی یک امتیازبخشیِ جزمی به نفع یک طرف از این عناصر متضاد نسبت به طرف دیگر است. دوگانگی به هر آنچه در طرف مذکر قرار گرفته، برتری اعطا کرده و هرآنچه در سمت مونث واقع شده را مادون می انگارد. سپس "منطق سلطه" حکم میکند آنانی که در طرف برتر (مانند مردان، موجودات عقلانی، بشر) قرار دارند، اخلاقاَ حق دارند بر آنانی که در طرف کهتر(مانند زنان، موجودات فاقد عقلانیت، غیر انسان) واقع شده اند تسلط یافته و آنان را به عنوان ابزارِ صرف مورد بهره برداری قرار دهند.
 

    با اینحال، مشکل طرز تفکرات سلسله مراتبی و دوگانه تنها این نیست که از حیث شناخت شناسانه(11) نامعتبرند. موضوع تنها این نیست که گروه مسلط، غالباَ گروه تحت تسلط را به غلط فاقد (یا دارای) آن خصوصیات منتسب به مهتری (یا کهتری) می داند، یا اینکه گروه تحت تسلط غالباَ کلیشه های نادرستی از خود که توسط سلطه گران تخصیص یافته را درونی سازی مینماید، یا اینکه تفکر کلیشه ای غالباَ از تفاوتهای مهم و اصلی میان افراد چشم می پوشد. طبق تجزیه تحلیل های فمنیستی، از همه مهمتر، شالوده ی دوگانگی جزمی(12) – ارزش گذاری مشخصه های یک طرفِ قطبی سازی شده و سلب ارزش مشخصه های قطب دیگر، این انگاره که سلطه و ستم با توسل به مشخصه هایی همچون مردانگی، عقلانیت، متمدن یا توسعه یافته بودن و غیره توجیه پذیر است—خود به تنهایی مشکلزا است.
 

    فمنیسم، چالشی ریشه ای را برای تفکر زیست محیطی، سیاست و دیدگاه های اخلاقی اجتماعیِ سنتی بیان می دارد. از پیوند مسائل زیست محیطی با معضلات اجتماعی گسترده تر در رابطه با انواع گوناگون تبعیض و استثمار و نیز بررسی های بنیادین روان شناسی بشر، حکایت میکند. گرچه، اینکه ارتباط میان صورت های متفاوت ستم و رهایی، ادراکی، علی یا صرفا مشروط(13) است همچنان محل مباحثه است (مراجعه شود به Green 1994). عبارتِ "اکوفمنیسم" (که توسط Françoise d'Eaubonne در سال 1974 ابداع شد) یا "فمنیسم اکولوژیکی" زمانی عموماَ بر هر دیدگاهی که فعالیت زیست محیطی را با تحلیل های فمنیستی ترکیب میکرد اطلاق می شد. با اینحال، به دلیل تنوع و اختلاف نظر میان تئوری های فمنیستی، این عبارت گسترده تر از آن است که گویا باشد و به همین دلیل معمولاَ بکار نمیرود.


(1) Brennan, Andrew and Lo, Yeuk-Sze, "Environmental Ethics", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2011 Edition), Edward N. Zalta (ed.),

 

(1) colonize
(2) colonizer
(3) colonized
(4) androcentric
(5) dualism
(6) male-chauvinism
(7) anthropocentrism
(8) transcendent
(9) immanent
(10) تصمیم گیری شده توسط مرجع ذیصلاح
(11) epistemical
(12) prescriptive
(13) contingent

----------------------------------------------------

مراجع:

 

• Cheney, J., 1989. “Postmodern Environmental Ethics: Ethics as Bioregional Narrative”, Environmental Ethics 11: 117-34.
• Collins, S., 1974. A Different Heaven and Earth, Valley Forge: Judson Press.
• d'Eaubonne, F., 1974. Le Feminisme ou la Mort, Paris: P. Horay
• Green, K., 1994. “Freud, Wollstonecraft and Ecofeminism”, Environmental Ethics 16: 117-34.
• King, Y., 1989a. “The Ecology of Feminism and the Feminism of Ecology”, in J. Plant (ed.), Healing the Wounds, Philadelphia: New Society Publishers: 18-28.
• King, Y., 1989b. “Healing the Wounds: Feminism, Ecology, and Nature/Culture Dualism”, in A. M. Jaggar and S. R. Bordo (eds.) Gender/Body/Knowledge: Feminist Reconstruction of Being and Knowing, New Brunswick: Rutgers University Press, pp. 115-41.
• Plumwood, V., 1993. Feminism and the Mastery of Nature, London: Routledge.
• Warren, K. J., 1987. “Feminism and Ecology: Making Connections”, Environmental Ethics 9: 3-21.
• –––, 1990. “The Power and Promise of Ecological Feminism”, Environmental Ethics 12: 125-46.
• –––, 1999. “Ecofeminist Philosophy and Deep Ecology”, in Witoszek and Brennan (eds.) 1999, pp. 255-69.

 

3031 بازدید
رای دادن به این مورد
(0 رای)
کد خبر: 963

موارد مرتبط

ارسال نظر